مهلت سومین دوره جایزه داستان کوتاه سیمرغ تمدید نمی‌شود

مهلت سومین دوره جایزه داستان کوتاه سیمرغ تمدید نمی‌شود

مهلت سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ تمدید نمی شود.

ادبیات اقلیت ـ مصطفی بیان، پایه گذار و دبیر «سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» اعلام کرد بر اساس فراخوان، مهلت ارسال آثار تا پایان روز دهم آذر ماه ۹۶ به اتمام می‌رسد و این تاریخ تمدید نخواهد شد.

از علاقه مندان و نویسندگان ساکن شهرستان نیشابور و متولدین نیشابور در داخل و خارج از کشور دعوت می‌شود تا داستان‌های خود را تا پایان این مهلت به دبیرخانه این جایزه ادبی ارسال کنند. سومین «جایزه داستان کوتاه سیمرغ» را انجمن داستان سیمرغ نیشابور با حمایت بخش خصوصی برگزار می‌کند و شرایط فراخوان در وبلاگ انجمن www.simurgh-dastan.blogfa.com آمده است.

به گزارش دبیرخانه جایزه داستان کوتاه سیمرغ در طول دو ماه گذشته، آثار متعددی از سراسرکشور مانند تهران، مشهد، کیش و زاهدان به دبیرخانه ارسال شده است. داوری مرحله اول از آذر ماه آغاز می‌شود؛ و داوران این دوره بهاره ارشد ریاحی، حمید بابایی و فرحناز علیزاده از نویسندگان و داوران کشوری می‌باشند که داوری مرحله اول و نهایی را بر عهده خواهند داشت.

مصطفی بیان، توضیح داد این جایزه ادبی فرصتی است تا نویسندگان نیشابوری از سراسر کشور گرد هم بیایند تا در مورد داستان و داستان نویسی نیشابور حرف بزنند. در اصل این جایزه ادبی، جشن داستان نویسان مستقل نیشابور است و قرار نیست کار به صورت سلیقه‌ای و یا موضوعی انجام بگیرد.

به نفر اول «جایزه داستان کوتاه سیمرغ» یک میلیون و پانصد هزار تومان به همراه دیپلم افتخار و تندیس سیمرغ، نفر دوم ششصد هزار تومان به همراه لوح تقدیر و نفر سوم سیصد هزار تومان به همراه لوح تقدیر اهدا خواهد شد.

ادبیات اقلیت / ۲۹ آبان آبان ۱۳۹۶

 

http://www.aghalliat.com/%D9%85%D9%87%D9%84%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85/

کتاب، قهوه، سکوت و ديگر هيچ!

Image may contain: 1 person

عنوان مقاله : کتاب، قهوه، سکوت و ديگر هيچ!

باغ بی برگی / خنده اش خونیست اشک آمیز / جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن / پادشاه فصل ها، پاییز... (مهدی اخوان ثالث).

شب های بلند پاییز و درختان بی برگ و خیابان های نوستالژیک هفده شهریور و پانزده خرداد نیشابور، ناخودآگاه دل های عاشق را به یاد شعر مهدی اخوان ثالث می اندازد که گفت: «پادشاه فصل ها، پاییز...».

خیلی از ما در این شب های بلند پاییزی دنبال مکان دنجی هستیم که بتوانیم در آرامش و سکوت کتاب بخوانیم و یا به دنبال پاتوقی هستیم که با تعدادی از دوستان اهل مطالعه نشست های هم اندیشی درباره ی کتاب و نویسنده ی کتاب راه بیاندازیم و گپ بزنیم و دعوت کنیم که این کتاب را بخوانند و یا درباره ی مطالبی که دوست دارند سخن بگویند.

در سه چهار سال گذشته، مکان های دنجی در قسمت های مختلف شهر به صورت نوستالژیک و نوپا به راه افتادند که می توانیم لحظه های خوبی را برای خودمان و دوستانمان فراهم کنیم و همچنین هنگام مطالعه و گپ و گفتگو قهوه یا کاپوچینو و یا دمنوش میل کنیم. خلاصه در سال های گذشته کافه کتاب، کافه هنر و کافی شاپ های شیک و نوستالژیک در نیشابور شروع به کار کرده اند و این فرصتی است برای دوستداران کتاب و هنرمندان نیشابور که برای ساعاتی درباره کتاب، اندیشه ها و چیزهایی که می خوانند آزادانه گپ بزنند.

راه افتادن چنین مکان هایی یک اتفاق جدیدی است برای جامعه شهرمان! فرصتی است که بتوانیم برای لحظه ای کوتاه و به دور از دغدغه های روزمره زندگی و شهرمان در آرامش و سکوت خلوت کنیم و در کنار نوشیدن قهوه، چای و دمنوش های حاوی ترکیبات آرامش بخش، لحظه ای به «تفکر» و «اندیشیدن» اختصاص بدیم.

خیابان پانزده خرداد و خیابان فرحبخش غربی، مثل یک پدربزرگ پیر، پُر از حکایت های شیرین و تلخ دوست داشتنی و با ارزشی هستند و سال هاست شاهد رفت و آمد مردم شهر می باشند. به بهانه ای به چند کافه شاپ نوپا این دو خیابان سری زدم. نورپردازی، رنگ های دیوار، تابلوهای رنگی و جادوی خوشِ قهوه شما را روی اولین صندلی خالی می نشاند.

کافه های بلوار فضل، بلوار غزالی و انتهای خیابان پانزده خرداد پاتوق دانشجویان است. در این فصل سال، دانشجوهای زیادی را می بینم که بعد از پایان کلاس همراه دوستان شان سری به این کافه ها می زنند؛ یا به حرف های هم می خندند و یا سرشان داخل گوشی همراه شان است. صندلی خالی در این کافه ها دیده نمی‌ شود. کسی را نمی بینم که کتاب یا دفترچه یا قلمی در دست داشته باشد! تعدادی قفسه کتاب برای کمک به زیبایی فضای داخلی کافه و یا شاید به صورت نمادین در گوشه ی کافه ها می بینم. شاید گپ زدن با دوستان و گفت ‌و گو درباره مسائل روزمره، خوردن شیرینی و قهوه خوشمزه و یا اصلا تنها نشستن و تماشای مردم در حال گذر برای آنها جذابیت دارد. خوبی این مکان ها این است که آزادانه می توانیم بخندیم و کسی ما را زیر نظر ندارد!

روز بعد به همراه همسرم به کافه ی خیابان امین الاسلامی سری می زنم. فنجان قهوه، ظرف شکر و دو جلد کتاب شعر روی میز قرار دارند. فضای نسبتا آرام و دلنشینی بود. وقتی از آن کافه بیرون آمدیم عمارت امین الاسلامی و درختان تنومند و چندین ساله باغ، داغ دلمان را تازه کرد. اتاق های خاموش و پرده های کشیده عمارت و حصار های داخل باغ. سال هاست که صدای قار قار کلاغ های امین الاسلامی را نمی شنوم و خبری از دیوار های بلند و کاهگلی نیست!

در کوچه باغ های نیشابور و باغرود / پیچیده ماجرای من و ماجرای تو (محمدرضا شفیعی کدکنی).

وجود چنین عمارت هایی در کشورهای اروپایی مانند فرانسه و انگلیس فرصتی است برای بخش خصوصی که از طریق این آثار تاریخی و بناهای باقیمانده از دوران گذشته، مسافرانی از نقاط مختلف کشور و حتی جهان جذب کنند و همچنین گردهمایی و نشست های فرهنگی و هنری در سطح ملی و منطقه ای در طول سال برگزار کنند. بناهای تاریخی انگشت شماری از دوران پهلوی اول و دوم در نقاط مختلف شهرمان داریم که متاسفانه با مدیریت ضعیف و بی توجهی شورای شهر، شهرداری، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به طرف نابودی رها شده اند.

جالب است که بدانید؛ در جریان جنگ جهانی دوم بیشتر شهرهای آلمان با خاک یکسان شدند. بعد از جنگ، آلمانی‌ ها از آنچه سالم باقی مانده، به عنوان یادگاری‌ های قبل از جنگ، مثل جانِ شیرین محافظت می ‌کنند، حتی اگر آنچه به ‌جا مانده، چند تا سنگِ کف ‌پوش یک کافه در مونیخ باشد!

سال گذشته به بهانه کسب عنوان «پایتختی کتاب ایران» برای نیشابور و ورود کاروان نویسندگان کودک و نوجوان در تابستان همان سال، کتابخانه ی زنجیره ای شماره 10 (در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی) در یکی از پیتزا فروشی های بلوار امیرکبیر با حضور رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، نویسندگان و شاعران کودک و نوجوان و خبرنگاران افتتاح شد و عکس آن هفته ی بعد در یکی از نشریات به چاپ رسید. بعد از یک سال سری به آن پیتزا فروشی زدم تا از احوال آن کتابخانه زنجیره ای با خبر شوم. قفسه کتابخانه شلوغ و در هم بر هم بود. کتاب ها روی هم بدون هیچ نظم و ترتیبی تلمبار شده بود. همه سرگرم خوردن پیتزا و مرغ کنتاکی چرب و نرم بودند و پشت سر هم نوشابه های گازدار سر می کشیدند. کسی به کتاب ها توجه نداشت. کتابخانه تنها در انتها سالن رها شده بود!

و سخن آخر؛ امروز که کافه گردی به یکی از تفریحات اصلی بدل شده، خوب است کنار فنجان قهوه و یا دمنوش، چند ورق هم کتاب سفارش بدهیم. این طوری حتی اگر توان خرید کتاب را هم نداشته باشید، باز هم «دوستی با کتاب» و «اهمیت مطالعه کتاب» فراموش نمی شود و با هزینه ای کمتر به گنجینه ی دانسته هایمان اضافه می کنیم؛ به همین راحتی!

مصطفی بیان

چاپ شده در نشریه «آفتاب صبح نیشابور» / دوشنبه 22 آبان 96 

 

مصطفی بیان ، نامزد بخش نوشتاری شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه

مصطفی بیان ، نامزد بخش نوشتاری شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه

طبق اعلام دبیرخانه جشنواره، نامزدهای بخش نوشتاری شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه (هر یک با یک تا چند اثر راه‌یافته به مرحله‌ نهایی) آثاری از این افراد است: سجاد روشنی (جام جم)، مصطفی بیان (آفتاب صبح نیشابور)، بهنام ناصح (دنیای اقتصاد)، کمال صادقی و صادق وفایی (مهر)، یاسین نمکچیان (تجربه و دنیای اقتصاد)، ندا آل طیب، محسن آزموده و ماهرخ ابراهیم‌پور (اعتماد)، مجتبی هوشیار محبوب (الف و هنرآنلاین)، ساره گودرزی (صنعت چاپ)، علیرضا غلامی (صدا و مهرنامه)، سیدمحمد زین‌الدینی و سعید خاقانی (جهان کتاب)، حسن همایون (صدا و تجربه)، سیدمهدی موسوی‌تبار (صبح نو)، مونا برجی‌خانی و سمیرا شاهقلی (تسنیم)، سیدغیاث‌الدین ملک‌حسینی (خبر جنوب)، محمدامین شرکت ‌اول (جیم)، صدیقه رضوانی‌نیا (تابناک)، سعید منافی، علی جانعلی‌پور، اسماعیل لطفی، الهه علیزاده، معصومه کاشانی، شهریار گلوانی و ابراهیم اصلانی (ندای قلم)، آزاده غلامی و سمیه قربانی (ایکنا)، رضا نامجو، امین فرج‌پور و سارا حیدرنژاد (شهروند)، هادی حسینی‌نژاد (آنا)، زهرا شریفی و محیا معصومی (لیزنا)، ندا عابد، هوشنگ اعلم و زروان بختیاری (آزما)، فرزاد گمار (ایسنا و آزما)، عاطفه رحیمی و زهرا جعفری (فرهیختگان)، محمد کلهر، حسام آبنوس و مصطفی وثوق‌کیا (فارس)، محمد میلانی و شهاب دارابیان (ایبنا)، مریم شهبازی (ایران)، فرزانه دیانتی (حمایت)، گیسو فغفوری (شرق)، علی نامجو و کوروش شیرازیان (وقایع اتفاقیه)، مجتبی احمدی (کرمان‌شهر)، افشین داورپناه (فرارو، کرگدن و ایبنا)، فرشته نوبخت (زنان امروز)، نسیم سهیلی (خراسان)، رضا کریمی (اتفاق کرمانشاه) و سیدعلی کاشفی خوانساری (نقد کتاب کودک و نوجوان).

 

http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254058/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF

 

شرکت صنایع غذایی تیار به سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ پیوست

Image result for ‫صنایع غذایی تیار‬‎

شرکت صنایع غذایی تیار به سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ پیوست

مهندس دهنوی ، مدیر عامل شرکت صنایع غذایی تیار اعلام کرد که در برگزاری هر چه بهتر این جایزه ادبی همراه داستان نویسان نیشابوری خواهد بود.

 

علی اشرف درویشیان درگذشت

علي‌اشرف درويشيان

علی‌اشرف درویشیان ، داستان نویس نامدار ایرانی پنجشنبه چهارم آبان ماه درگذشت. انجمن داستان سیمرغ نیشابور فقدان این داستان‌ نویس متعهد و مبارز را تسلیت می‌گوید.

 

نگاهی به داستان کوتاه «بقالی» نوشته ی برنارد مالامود

ax 87

عنوان : نگاهی به داستان کوتاه «بقالی» نوشته ی برنارد مالامود

«برنارد مالامود» ، داستان نویس امریکایی، داستان کوتاه «بقالی» را در سال 1943 بر روی کاغذ آورد. در این تاریخ، جهان شاهد جنگ دوم جهانی بود. این جنگ علاوه‌ بر اروپا، در بخش‌ های‌ گسترده ‌ای‌ از قاره‌ آسیا و آفریقا تاثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ ای‌ برجای‌ گذاشت. ‌این‌ جنگ‌‌ بین‌ دو بلوک‌ متحدین (آلمان ، ایتالیا و ژاپن) و متفقین (امریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی) در گرفت.

در این شرایط نابسامانِ معیشتی و اقتصادی، برنارد مالامود توجه عمده ای به جامعه و شخصیت های اطرافش داشت و طی آن در داستانِ «بقالی» به بررسی شخصیت های داستانش می پردازد. داستان در مورد شخصیت زن و شوهری امریکایی به نام آیدا و سام است که صاحب یک بقالی ساده می باشند که فروش بقالی شان به نصف رسیده و فقط کفاف اجاره اش را می دهد. هر دو از دست یکدیگر، خودشان و کارشان حرص می خورند. سام، کارش را جدی نمی گیرد و سرخورده است. حتی شیشه ویترین بقالی اش را دستمال نمی کشد و برف های پیاده رو را برای عبور مشتریان پارو نمی کند.

در یک روز زمستانی، روزن، بازاریاب شرکت جی انداس، برای سفارش به بقالی آنها مراجعه می کند. در آن روز روزن متوجه تغییر رفتار آیدا و سام می شود. روزن خطاب به سام می گوید: «خوبی های دنیای امروز رو نه می فهمه نه قدر می دونه»

این جمله ی فیلسوفانه ی روزن باعث تشدید اختلاف بین زن و شوهر می شود. آیدا با نفرت به شوهرش نگاه می کند. انگار تک تک کلمات بازاریاب شرکت جی انداس از سمت خدا بود. سام چیزی نمی گوید. آیدا متاسف می شود و سام را سرزنش می کند.

«کی تا حالا شنیده یه بقال نه فکر بقالیش باشه نه فکر زنش؟» (متن داستان).

آیدا خود را لایق بهتر از اینها می داند و به هق هق می افتد و اشک های داغش از چشمانش سرازیر می شود.  ابتدای داستان، سام به آیدا بی محلی می کند و به حرف های همسرش توجه نمی کند. در مسیر داستان اتفاقی روی می دهد و تغییرات رفتاری در شخصیت های آیدا و سام شکل می گیرد. تردید و اضطراب در شخصیت های اصلی داستان بوجود می آید.

«دانه های برف آهسته و در سکوت، با باد پخش می شدند. به نظر می رسید دانه های برف یک لحظه در هوا می مانند، بعد باد بلند می شود و آنها را به پنجره ها می زند. شیشه ها به نرمی می لرزیدند. بعد همه چیز دوباره ساکت می شد، جز صدای تیک تیک ساعت» (متن داستان).

برنارد مالامود توجه اصلی خود را به اشخاص داستانش معطوف می کند. او اشاره می کند به وضعیت اسفبار معیشتی و اقتصادی جامعه و تغییراتی که در اشخاص داستانش در جامعه ی زمان خود رخ می دهد. مالامود نقدی بر جامعه دارد. اعتراضی که خواننده می تواند در گفتگوی سام و آیدا متوجه شود.

مالامود از زندگی و دل سردی جامعه در زمان جنگ می نویسد. بعدِ دو دهه زندگی یک زن و شوهر امریکایی، یک آپارتمان سرد و یک بقالی بی خاصیت! مالامود از این شرایط بیزار است. به ویترین های کثیف، قفسه های خالی، یخچال خالی، پیشخوان سنگی چرک، فقر و آن همه سال سختی و زحمت شخصیت های داستانش اشاره می کند. مردی که درک ندارد و قدردان نیست. از تنهایی ، توهین و قدرنشناسی می نویسد. به سردی زمستان و تصمیم به تعطیلی بقالی اشاره می کند.

نویسنده به بررسی محیط اجتماعی و حساس داستان می‌پردازد. مالامود قهرمان داستانش را تحت شرایط محیطی فلاکت بار که با محیط های غم‌ بار و با حضور اشخاص داستانش تشدید می‌کند در بوته آزمایش می‌گذارد.

خواننده با خواندنِ این داستان نسبت به امکان وقوع حوادث داستان متقاعد می شود و می خواهد بداند سام و آیدا چرا و چطور عملی را انجام می دهند. شخصیت های داستان به آرامی و هماهنگ و منسجم در مسیر داستان حرکت می کنند و اطلاعات را در اختیار خواننده قرار می دهند و برای خواننده این امکان را به وجود می آورند که به پیام و حقیقت داستان به تدریج دست پیدا کند.

از ویژگی های مثبت این داستان به باورپذیر بودنِ شخصیت ها می توان اشاره کرد. شخصیت های داستان برای خواننده قابل پذیرش است و انگیزه های آنها قابل قبول است. مالامود، ماهرانه توانسته با مقدمه چینی در پیرنگ داستان، خصوصیت های شخصیت ها، انگیزه های مورد نیاز و عناصر پیرنگی را تقویت کند.

داستان کوتاه «بقالی» نوشته ی برنارد مالامود از مجموعه داستان «کفش های خدمتکار» انتخاب شده است. کتاب «کفش‌های خدمتکار و داستان‌ هایی دیگر» تعدادی از داستان ‌های کوتاه این نویسنده را شامل می‌شود که اغلب آنها برای اولین بار است به فارسی ترجمه شده اند.

«برنارد مالامود» داستان‌ نویس آمریکایی برنده جایزه ملی کتاب آمریکا، پولیتزر و او.هنری است. او در کنار ریموند کارور، ریچارد فورد، فلیپ راث و سال بلو از نویسندگان مطرح قرن بیستم آمریکا است. پس از مرگ این نویسنده در سال 1986 جایزه‌ سالانه ‌ای به نام او، تشکیل شد که به بهترین نویسنده داستان‌ های کوتاه اهدا می‌ شود.

مصطفی بیان

چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک / آبان 1396